ممنون از پيغام هايي كه برام گذاشتين
شرمنده كه اين مدت نبودم يه خورده به خاطر كارام و اتفاقي كه تو زندگيم افتاده سرم شلوغ بود نشد كه آپ كنم من اين وبلاگم خيلي دوست دارم چون هر چه حرف دلم رو مي خوام به خداي خودم بزنم اينجا مي نويسم و خيلي راحت باهاش حرفامو مي زنم
منتظر آپ هاي جديدم باشيد
به زودي بر مي گردم
دوست دارم خدا جون
باید از همتون تشکر کنم بابت پیغامهاتون و پی ام هایی که برام می فرستادین شرمنده که خیلی دیر آپ کردم آخه یه سری اتفاقات تو زندگیم داره می یوفته درگیر اونا بودم و همینطور درس ها و امتحاناتم و پروژه های دانشگاه در هر صورت از همتون ممنونم و نمی دونم چه طور از شما دوستان عزیزم تشکر کنم . اینم آپ جدید منم امیدوارم از این هم خوشتون بیاد چون خودم خیلی دوست دارم و حرف دلمه . همتون رو به عشق الهی خودم می سپرم و تا ابد در پناه اون باشید
ارادتمند همه دوستان....تارا![]()
![]()
بعد اينكه چند تا چيز بايد بهت بگم
اول اينكه ممنون از اينكه اينقدر باهات حرف مي زنم و تو گوش مي دي و از دستم خسته نمي شي
بعدش اينكه ببخشيد كه من وسط همه حرفام گير مي كنم
آخه اسمتم من و مست مي كنه و مي بره يه جاي ديگه چه برسه به اينكه اين همه با هم حرف بزنيم
مي خوام بهت بگم چقدر خواسته ها و خوشحالي هاي ما آدما كوچيك و زودگذره
چقدر دلمون به چيزهاي بيهوده خوشه
بچه كه بوديم اگه شكلات و پفك داشتيم خوشحال مي شديم
مدرسه كه مي رفتيم از كفش و لباس نو كه براي عيد مي خريديم خوشحال مي شديم
نوجوان كه شديم از اينكه كسي مدام تحسينمون كنه خوشحال مي شديم
جوان كه شديم از اينكه كنكور قبول شديم و يه نفر توي خيابون بهمون نگاه كرد و شيفتمون شد خوشحال مي شديم
امروز به خاطر اينكه حقوقمون بيشتر شد و تونستيم ماشين بخريم خوشحال مي شيم
حتماً فردا از اينكه پولدار شديم و مقامي به دست آورديم و ماشين و خونه گرون قيمت و سفرهاي پشت هم داريم خوشحال مي شيم
توخودت مي دوني كه اگه خواسته هاي كوچيكمون رو امروز برآوره كني فردا ازت يه چيز بزرگتر مي خوايم
اما تو با اينكه مي دوني توقعات ما هيچ وقت تموم نمي شه و با اينكه مدام بهت مي گيم :
خدا جون اگه اين چيز رو به من بدي ديگه هيچي ازت نمي خوام
بازم به حرفامون گوش مي دي و اونا رو بهمون مي دي
مي خواي بهمون بفهموني چقدر پيمان شكن و پر توقع و كم توجهيم مگه نه
من ازت خجالت مي كشم
خجالت مي كشم كه ازت چيزي بخوام
مي دونم تو خداي مني
اما آخه خيرگي و پيمان شكني تا چه حد
از خودمم خجالت مي كشم
از كارهايي كه مي كنم
از اينكه نمي تونم اونطوري كه بايد شكرت كنم
اما به خودت كه انقدر بزرگي قسم مي خورم كه نفسها و نگاه ها و حرف ها و گريه هام همشون لحظه لحظه دارن شكرت مي كنن

